دیر کرد مامانی
سلام گلی
ببخش که دیر به دیر برات پست جدید میذارم اخه خودت که می دونی دارم درس میخونم سرم حسابی شلوغه
ببخخخخخخششششششششششید
نفس مامان روز چهار شنبه بردیمت برای ازمایش چکاپ 22 سالگی جونم برات بگه برای قسمت خون که چشمتون روز بد نبینه که چقدر جیغ و گریه و فغان کردی بماند
برای اون یکی باید سه روز گوشت قرمز نمیخوردی موند برای دیروز
ولی امان از کوچیکه هنوز درگیریم چه کارها که نکردم چه ترفندها که نزدم
گلم دیروز یه کم سرما خورده بودی اما حالت زیاد بد نبود حتی دیشب هم تب نداشتی اما امروز صبح تبت خیلی بالا یود بهت دارو دادم فعلا خوابیدی
ایشالا که زود خوب بشی مامانی من طاقت مریضی تو رو ندارم عسل مامان
دیروز با هم رفتیم نظام برخلاف همیشه اونقدر بد اخلاق بودی که نگو اصلا با هیچ کس صحبت نکردی نمی دونم چرا؟؟؟؟؟
عشق مامان چند روز میشه که برای مامان داستان سرایی می کنی شروع می کنی به تعریف کردن چیزایی که کاهی بی ربطن و گاهی هم هر کدوم مربوط به ماجراست هروقت هم که میخوای بقیه بهت توجه کنن سعی میکنی صداشون بزنی و مثلا می گی
هی هی من اینجام
گلم عاشقتم زود خوب شو
شرمنده امروز عکس نداریم


دیر کرد مامانی